本文へジャンプ

اتاق فکر فرش ايران در ژاپن


اتاق فکر فرش ايران در ژاپن


اتحاديه فرش دستبافت ايران
در ژاپن



تولید و تنظیم برچسب های مخصوص مشخصات فرش دستباف ايران



صدور کارت عضویت رسمی جهت کلییه اعضاء




ا تحاديه فرش دستبافت ايران در ژاپن

همچنين در اين بخش بخوانيد... تماس با ما در باره اثحادیه صفحه اول

نگاهي اجمالي بر دوران پرفراز و نشيب رودوزي ها در سرزمين ايران

87/4/2 - کارپتور
    نمايندگي شهرستان اروميه
    
    در بين همه هنرهاي ايراني: دست بافته اي از صبر ، شکيبايي و هنر
    
    خداوند زيباست و زيبائي را دوست دارد.
     حضرت محمد (ص)
    
    سوزندوزي هنر آراستن سطح روئين پارچه هاي ساده با بهره گيري از نخهاي الوان و با كمك سوزن و قلاب و در يك مورد كمك از سوزن و قلاب است و دست اندركاران آن به مدد بخيه هاي ظريفي كه بر منسوجات ساده مي نشانند معمولا تلفيق زيبايي از صبر ، شكيبايي و هنر را به نمايش مي گذازند.
    سوزندوزيهاي ايراني كه به اشكال مختلف انجام مي شود يكي از گسترده ترين شاخه هاي 109 رشته هنرهاي سنتي است و به جرات مي توان گفت تنوع و تعددي كه در اين رشته مشاهده مي شود در هيچيك از ديگر رشته هاي صنايع دستي وجود ندارد و بيش از ساير گونه هاي صنايع دستي است.
    سخن آغازين
    نساجي و تاريخ لباس و انواع دوختها موضوعاتي كاملا مرتبط با هم هستند . به اين معنا كه به طور مستقيم در يكديگر تاثير مي گذارند و از همديگر اثر مي پذيرند . هرگاه در جامعه اي سنت و عادت استفاده از لباس هاي متنوع رواج داشته باشند ، به پشتوانه آن صنعت نساجي رونق مي گيرد و به همان وسعت هر گاه در جامعه اي پارچه هاي متنوع توليد گردد مردمان به استفاده بيشتر از آن به همراه شيوه هاي مختلف دوختي ترقيب مي شوند و خواه ناخواه تحولات و تغييراتي در وضع پوشاكشان و استفاده از تزئينات روي لباس به وجود مي آيند. انگيزه پديد آوردن پوشاك و جامه ناشي از نياز آدمي به دفاع تن خود در برابر عوارض طبيعي به ويژه گرما و سرما بوده است . اما همان سان كه هر وسيله زندگي هنگامي كه از حد رفع نياز هاي ابتدايي و نخستين خارج شد حالت تفنن به خود مي گيرد و در طول زمان از شكل اوليه و صورت ساده خود بيرون مي آيد و وسيله هنر نمايي و ابراز سليقه مي گردد. تن پوش آدميان نيز درسر گذشت بس شيرين خود به مقتضاي اقليم زيست ، درجه تمدن و فرهنگ ، عقايد مذهبي و آداب و رسوم دستخوش دگرگوني هاي بي شمار و شگفت انگيزي شده است كه عوامل اجتماعي و اقتصادي و ارتباطي به ويژه سليقه و ابتكار فروشندگان در تكامل و تنوع آن سهم به سزايي داشته است . بررسي تحول پوشاك و تزئينات دوختي روي آن نه تنها از نظر تاريخ و هنر قابل اهميت بلكه از ديد جامعه شناسي و فهم روان شناسي ملت ها نيز بسيار شايان دقت و توجه است .
    ابريشم دوزي ( دوخت با ابريشم)
    از زمانيکه که انسان خود و محيط اطرافش را شناخت سعي در غلبه بر نيروهاي بالقوه طبيعت اطرافش داشته است در اين راه پيش از هر چيز به اين مساله انديشيده که چگونه تن آسيب پذير خود را از گزند حشرات ، حيوانات ، سرما و گرما نگاه دارد. پوشش شايد نخستين چيزي نباشد که انسان به آن دست يافته ، اما مطمئنا حتي پيش از کشف آتش يکي از موثرترين ابزارها در جهت نگهداري بدن در مقابل بسياري از عوامل طبيعي بوده است . الياف گياهي ، ريشه ها و پوست برخي از حيوانات ابتدايي ترين پوشاک انسان اوليه را تشکيل مي داد و چون پوست نمي توانست در تمام فصول يا در موفقعيتهاي آب و هوايي گرم مورد استفاده قرار گيرد، انسان خلاق دريافت که مي تواند با چيدن پشم حيوانات و تبديل آن به نخ و بافت آن استحکام بيشتري به تن پوش سادهء خود بدهد، با کشف پنبه تحولي عظيم تر در پوشاک و ساختار اجتماعي و اقتصادي بشر بوجود آمده و پيامدهاي تاريخي بسياري پيش روي انسان قرار گرفت. همچنان که تخم کرم ابريشم ، هنر ابريشم کشي و ابريشم بافي در بوجود آوردن جنگها، پيروزيها و باعث ايجاد بزرگترين راه تجارت شرق و غرب ، شمال و جنوب کره ء خاکي دنيا گرديده، جاده ء ابريشم و ساختن ديواره بزرگ چين نمايانگر تحولاتي است که زندگي بشر را در ديرباز تحت الشعاع قرارداد و چه بسا همين دگرگونيها نقش انسان رو به تکامل را که همواره به دنبال بهترزيستن گام برداشته روشنتر و عريانتر نشان مي دهد.
    انسان در بستر تاريخ تکامل مي يابدو تن پوش ساده ء او به شکلي طبقاتي با گرايشهاي اعتقادي وي دگرگون مي شود صنعت و هنر پارچه بافي پوشاک او را از هزاره هاي قبل از ميلاد متحول مي سازد و با تنوع طلبي د رمدلهاي مختلف پوشاک سعي در نشان دادن گرايشهاي ادبي و طايفه اي مي کند، به همراه آن ملزومايت از قبيل کلاه ، کمربند، جليقه، ارخاليق ، کيسه ء پول ، کيسه چبق ، دستمال ، سربند، شال ، شنل و .... با تنوع در سبک و مدل و دست دوزيها وسيله اي براي هنرنمايي بيشتر مي شود. تا آنجا که سوزن دوزيها بدل به پرچمهايي شده که خواستگاه و جايگاه اشخاص را تعيين مي کرد. با نگاه کردن به نقوش بکار برده شده در آنها شناسنامهء ملي و پوشاک آنها مشخص بود. هنوز هم نقوش سوزن دوزي شده بر روي پوشاک آنها شانهء وابستگي قومي آنان است در گذشته اين مطلب از اهميت بسياري برخوردار بود. افراد هر قبيله با تعصب خاصي در حفظ و پاسداري ارزشهاي قبيله اي خود تلاش داشتند، از اين رو با دوخت علايم و طرحهايي خاص بر روي پارچه با اشکال گوناگون دوختي ( قلابدوزي ، گلابتون دوزي ، ابريشم دوزي، مليله دوزي ، شبکه دوزي ) دست به ابتکاراتي مي زدند. در روزگار اشکانيان بانوان پارچه اي همچون شنل ا ز روي دوشهاي خود مي آويختند که زينتگر آن انواع دوختها بوده است و گاهي از آنها مانند چادراستفاده مي کردند. سوگمندانه هنر سوزن دوزي جزء معدود هنرهايي است که تا کنون هيچ اثر مکتوبي و مستقلي از گذشته به شکل ، نوع واهميت آن نپرداخته گر چه با مطالعه ء دقيق آثار باز مانده در موزه ها و کتابهاي منتشر شده در خارج از کشور پي به اهميت و ضرورت حضو ر آن حتي در زندگي امروزي مي بريم ؛ از آن زمان که استخوان تيز پرندگان و ماهيها بعنوان سوزن بکار گرفته ميشد تا کنون که سوزنها با اشکال مختلف و کيفيتي بسيار خوب در دسترس است ، از سوزن دوزي بعنون هنري تزئين استفاده شده چه هنرمند دريافته حتي دوختن طرحي خاص که جنبه ء طلسم گونه به خود گرفته در همنشيني با عناصر و رنگهاي مختلف مي تواند زيبايي زايدالوصفي پديده آورد که بيانگر دلستگيها، عشق و گرايشها ي فکري فرد دوزنده باشد، گرچه بيان صريح اين نکته براي کساني که ذوق و توان اين هنر را نداشتند گران تمام مي شد و موجبات رشک آنان را بر مي انگيخت. مطالعه ء تحليلي پوشاک اشخاص در نقشهاي برجسته ء طاق بستان و ساير نقاشيهاي ديواري شوش( متعلق به نيمهء اول قرن چهارم ميلادي ) لباس رنگارنگ سوار با نخهاي زرين بافته شده و داراي سبکهاي لوزي شکل و تزئين کاملا هندسي است . در صحنهء شکار گراز شاه لباسي در تن دارد که پارچه ء آن مزين به نقش سيمرغ در نشانه هاي دايره وار است . لباس پاروزنها نيز نقشهاي نمايشي دارد. در لولان (منتهي اليه شرق ايران) چند تکه مليله دوزي و قلابدوزي پيدا شده است که احتمالا مي تواند متعلق به دورهء اشکانيان باشد عصر ساساني د رنقش ديواره ء جانبي طاق بستان زيور تشريفاتي جامعه پادشاه که بر تخت نشسته درون شمهء مرکزي به روي قرصي از بلور مهر کني شده و با انواع زردوزي و گل اندازهاي تنگ هم تزئين فراوا ن يافته و جامعه هاي ملتزمان و فيل سواران با نگاره هاي گياهي و پرندگان دست دوزي شده است . در اين عنصر بين شاه و رعايايي که بار مي يافتند در تالار پرده اي بلند آويخته ميشد که بارشته هاي طلا و نقره زردوزي و با احجار کريمه ترصيع شده بود. پس از ظهور اسلام در ايران رودوزيهاي سنتي ايران به حيات تاثير گذار خود همچنان ادامه مي داد، اگر چه تحولي شگرف در نقشها و طرحهاي ايراني پديد آمد ، اما ويژگيهاي ايراني بودن خود را از دست نداد، اعتقادات مذهبي هنرمندان در بعضي از نقاط پرهيز از شبيه سازي و همانند پردازي سبک جديدي از پردازش طبيعت و محيط زندگي را به ارمغان آورد. اين نگرش در مناطق مختلف به گونه هاي کاملا متفاوت جلوه گري مي کند. دوزندگان با علم به اين مطلب که پوشاک نماد دلبستگيهاي خاص و گرايشهاي فکري هر شخص است سعي در انعکاس عقايد و تاثيرات آن داشتند، دوختن کلمات قرآني به خط کوفي بر روي کلاه ، حبه و کمربند را براي حفاظت از شر شيطان و حوادث ناگوار از ديگر تاثيرات آشکار اين هنر ديرينه بود، رنگها در اين رهگذر خود نشاني بود براي اعلام موجوديت و گرايشهاي فکري مختلف که در کنار دوختها معنا و هويتي جديد پيدا مي کرد و در هر دوره اي از تاريخ ايران معنا و مفهومي خاص داشت . مطلوبترين رنگ در زمان هخامنشيان رنگ ارغواني بود که با استفاده از رنگهاي لاجوردي ، سبززيتوني ، فيروزه اي ، نارنجي و قهوه اي روي پارچه سوزن دوزي مي کردند. رنگ قرمز براي شادي و طرب جهت زنان و کودکان بکار گرفته مي شد زيرا اين رنگ با حس بينايي مناسبت و هماهنگي داشت همچنان که امروز نيز در دوختهاي سيستان و بلوچستان و ابريشم دوزيهاي شمال خراسان وجه غالب زمينهء دوختها رنگ قرمز و ارغواني است . عباسيان رنگ سياه را براي لشکريان و هواداران خود انتخاب کردند و به سياه جامگان مشهور بودند،در مقابل آنها برخي فرقه ها از جمله امويان رنگ سفيد را شعار خود قرار داده محبور بودند، در مقابل عباسيان که جامعه سياه شعار آنان بود ( هرکس برخليفه عباسي وارد مي شد مجبور بود روپوشي سياه در بر کند که به آن سواد مي گفتند منصور رجال دولتي را وادار ساخت جبه هاي سياهي بپوشند که روي آن اين آيه نوشته شده بود فسيکفيکهم الله و هوالسميع العليم ) اين آيه ظاهرا بر ر وي بازو يا کلاه دوخته مي شد طرفداران اين مقنع از رنگ سفيد براي پوشاک خود استفاده مي کردند و لباس روحانيان آنها کاملا سفيد و بيرنگ بود، به تن کردن لباسهاي کاملا سفيد امروز نيز در بسياري از مناطق کشور ديده مي شود، جالبتر اينکه تزئينات سوزن دوزي شده بر روي اين پوشاک نيز تماما" با نخ خامه و نقوش متفاوت از همديگر صورت مي گيرد و هر منطقه با منطقه ء ديگر متمايز مي گردد بطورمثال در سيستان و بلوچستان ، جنوب خراسان ، اصفهان ، اهواز و برخي از مناطق بندر عباس لباس مردان کاملا سفيد است و اگر در برخي از مناطق تزئيناتي داشته باشد آنهم به رنگ سفيد است در واقع اوضاع اجتماعي و سياسي شمال شرق ايران بخصوص خراسان بزرگ نقطه آغازي شد براي آميزش و نقوذ عميقتري با فرهنگ اسلامي که حاصل آن بروز تجليات هنري گوناگون بود که برايرانيان گذشت که شرح تفصيلي آن از حوصله مقال خارج است ، ناگفته نماند که تاثير فرهنگ و آداب پوششي ايرانيان ، دست دوزيها و ظرافت پارچه هاي ايراني از همان ابتداي ورود تازيان به خاک ايران آنان را سخت مجذوب و مفتون خود ساخته بود، نوشته اند در قادسيه چون دو لشکر به هم رسيدند و ايرانيان ترتيب الات و اسلحه عرب را مشاهده کردند بديشان خنديدند و نيزه هاي ايشان را به دوک زنان تشبيه کردند، چون رسولان سعد پيش رستم رسيدند او را ديدند که بر تخت زرين نشسته ، تاج بر سروبالشها به زر بافته و تمامت لشکر او آراسته به سلاحهاي نيکو و جامه هاي با تکلف و پيلان بر بارگاه داشته بود. در اين زمان رنگ سبز شعار ايرانيان بود،چادرهاي ر ستم فرحزاد و سپاهيانش به رنگ سبز بود. سبز در نظر ايرانيان باستان و باورزرتشيان رنگ خرمي و طراوت زندگي بود سفره هاي عروسان با پارچه هاي سبز دست دوزي و آراسته مي شد و لباس نوعروسان نيز به رنگ سبزبود. هر گاه دختري زاده مي شد از همان بدو تولد دوختن لباس عروسي او را دست مي گرفتند تا هنگاميکه دختربه سن ازدواج رسيد دوختن و تزئينات آن به پايان برسد. رنگهاي بکار گرفته در زينت اين لباسها غالبا" چهار رنگ بود: سفيد و سياه ، قرمزو زرد. سفيد و سياه نماد مرگ و زندگي و قرمز و زرد نماد شادي و غم ، نخهاي مورد استفاده از جنس ابريشم بود که به زيبايي، ظرافت و استحکام لباس بسيار کمک مي کرد. رنگ سبز مانند هر پديدهء نو در چشم عربها زيبا و دلنشين جلوه کرد و از آنجا که از آن رنگ به حيات و زندگي تعبير مي شد آناني که خود را شيفتهء رسول اکرم مي دانستند با انتخاب رنگ شال ، کلاه ، کمربند و لباس سبز خود ارادت و تعلقات خاص خود را نسبت به حضرت نشان مي دادند. اين تاثير تا امروز نيز مشهود است . از آنجائيکه پوشاک ايرانيان از عهد باستان تا آن زمان با ظرافت ، زيبايي و تنوع بسياري دست دوزي مي شد، از انواع سوزن دوزيهايي که در آن دوره مرسوم بود، گلابتون دوزي ، نقده دوزي ، قلابدوزي ، مليله دوزي ، پولک دوزي ، منجوق دوزي ، مرواريد دوزي و شبکه دوزي .... را مي توان نام برد که به پوشاک ايرانيان جزء بهترين تحقه هايي بو که در بين قبايل غير ايراني بعنوان هديه يا ثروتي گرانبها رد و بدل مي شد و حتي به همراه مردگان متمول دفن مي شد تا شاهدان دفن پي به ثروت و اعتبار متوفي ببرند.( بديع الزمان وصيت کرده بود: مرگ حق است چون اجل من در رسيد مبادا مراسم نوحه گري بر پا دارند بر صورت بزنند و چهره بخراشند و وي آشفته نمايند و جامه بدرند و گريبان چاک بزنند و خاک بر سر افشانند و هاي هاي و واي واي کنند يا در حياط سياه کرده اثاث خانه آتش بزنند مبادا نهالي بکنند و بنايي ويران کنند و وصيت کرد بدون اسراف در سه پارچه سفيد کفنش کرده و از بکار بردن ابريشم دوزيها و پارچه هاي نشاندار و حاشيه دار گلدوزي شده پرهيز نمايند). آوازه ء سوزن دوزيهاي ايران نه فقط اعراب بلکه يونان ، روم و قسطنطنيه را نيز تحت الشعاع قرارداده بود، آنچنان که رقيبي براي پارچه ها و سوزن دوزيهاي آن زمان تلقي مي شد تا آنجا که کليساي روم استفاده از منسوجات ايراني را ناروا اعلام کرد. با مطالعه تحليلي متون تاريخي در عرصهء مبادلات کالاهاي ايراني از عهد هخامنشي تا صفويه پي مي بريم که سوزن دوزيهاي ايراني بعنوان گرانبهاترين کالا از ايران به مغرب زمين برده مي شد. وجود قطعات زيادي از اين کالاها در مخازن سلطنتي و کليساهاي معروف جهان و موزه هاي بزرگ مبين اين مدعاست که معمولا براي حفظ و نگاهداري برخي از اشياي گرانقيمت آنان را در پارچه هاي دست دوزي شده بسيار نفيس مي پيچيدند و به لحاظ حفظ آن اشياء پارچه ها نيز سالم مانده اند و مي توانند مستندات خوبي براي شناساندن هنر سوزن دوزيها ايراني باشند. لازم به ذکر است که سوزن دوزيهاي ايراني از دير باز تا کنون از تنوع و گستردگي خاصي برخورداربوده است که در کمتر جايي اين تنوع و گستردگي مشاهده مي شود موقعيت خاص جغرافيايي و تاريخي ايران ، هجوم اقوام مختلف به اين سرزمين واهميت سوق الجيشي آن منجر به اين تنوع و گونه گوني شده که امروز نيز ما شاهد بقاياي ارزشمند آن مي باشيم هر چند بعنوان هنري با پيشينه ء تاريخي کهن از آن ياد مي شود اما آنچه امروز دردست ماست فقط بخشي اندک از آن هنر غني است که در زمان خود بيانگر فرهنگ ، هنر و قوميت ايرانيان بوده است آنچه پيش رو داريم و اگر تا همين حد هم آن را پاس نداريم نسل آينده ما از آن چيزي به ياد نخواهد داشت ، از سوزن دوزيهاي که در نقاط مختلف کشور وجود دارد مي توان به نمونه هايي زير اشاره کرد با اميد به اينکه ارج و منزلت گذشته را باز يابند. 1-قلاب دوزي : مشهد، رشت ، خرم آباد، اصفهان ، بندرعباس 2-پيله دوزي: گيلان ، مازندران و جنوب خراسان 3-گلابتون دوزي : ترکمنها، کردهاي شمال خراسان ، اصفهان ، کاشان ، مشهد، کاشمرو يزد. 4-ابريشم دوزي : شمال خراسان ، مشهد، سيستان و بلوچستان ، ا صفهان ، کاشان ، يزد، رشت ، بيرجند، ممقان تبريز، اروميه ، کردستان ، قزوين ، جنوب خراسان .... 5-لندره دوزي : تکه دوزي معرق ، خاتمي : مشهدو رشت . 6-قيطان دوزي يا تابلمه دوزي : مشهد، تبريز و ترکن صحرا 7-سکه دوزي : شمال خراسان ، گنبدو گرگان ؛ رشت ، ترکمن صحرا، کردستان ، لرستان ، کهکيلويه و بوير احمد و عشاير فارس 8-بلوچ دوزي : سيستان و بلوچستان (خاش ، زابل ، زاهدان ، سراوان، چابهار، ايرانشهر) 9-سرمه دوزي : (مليله دوزي ). اصفهان ، مشهد، يزد، رشت و قم 10-شبکه دوزي : بيرجند، جلفاي اصفهان ، خرم آباد، مشهد 11-نقده دوزي : مشهد، يزد، کاشان ، بندرعباس و سيستان و بلوچستان 12-پته دوزي : کرمان ، رفسنجان ، سيرجان 13-خامه دوزي : (خامک دوزي ) اصفهان ، سيستان و بلوچستان ، بيرجند و جنوب خراسان 14-آينه دوزي : سيستان و بلوچستان ، جنوب خراسان ، عشاير فارس و لرستان 15-زغره دوزي : يزد، مشهد 16-پولک و منجوق دوزي : شمال خراسان ، مشهد؛ کردستان و لرستان 17-مرواريد دوزي و سنگ دوزي : اکثر مناطق کشور 18-قلابدوزي ،قيطان دوزي و ير اق دوزي: مشهد، خرم آباد و ترکمن صحرا 19-خوس دوزي : بندرعباس ، مشهد، يزدو کاشان 20-قلابدوزي ، پولک دوزي ، کم دوزي ، بادله دوزي ، گل بشکي بندرعباس 21-سايه دوزي : نوار مرزي خراسان ، ايرانشهر 22-ده يک دوزي و يک ده دوزي : مشهد و اصفهان 23-بخارادوزي (مضاعف دوزي ) مناطق مرزي شرق ايران 24-قلابدوزي ، ابريشم دوزي ، شبکه دوزي و سکمه دوزي : اصفهان 25-توردوزي و برودري دوزي : منطقه جلفاي اصفهان (ارامنه ) و خرم آباد 26-سوزن درويشي: تفرش قروين 27-پوستين دوزي و تزئينات دوختي روي آن (خامک دوزي ) مشهد، قوچان و کردستان و دهها رشته دوختني ديگر که بعضي از آنها کاملا منسوخ شده است ، با مراجعه به موزه هاي مختلف مردم شناسي در داخل و خارج کشور پي به زيبايي، ظرافت و ارزش اين هنر ارزشمند خواهيم برد.
    زري‌ بافي‌(هنري که بي منت جايگاه خود را به سوزندوزي بخشيد.)
    در روزگاران‌ پيشين‌ ،كارگاه‌هاي‌ طراز سازي‌ ايران‌ ،علاوه‌ بر اينكه‌ منسوجات‌ گرانبها را براي‌ داخل‌ كشور تدارك‌ مي‌ديدند ، بخشي‌ رانيز براي‌ صدور به‌ كشورهاي‌ ديگر آماده‌ مي‌كردند .نمونه‌هايي‌ از بافته‌هاي‌ ابريشمين‌ اوايل‌ دورة‌ اسلامي‌ كه‌ به‌ شيوه‌ ساساني‌ بافته‌ شده‌ ،هم‌ اكنون‌ در دست‌ است‌ و غالبا" در مجموعه‌هاي‌ شخصي‌ و كليساهاي‌ اروپا ديده‌ مي‌شود .از جمله‌ دستمالي‌ كه‌ چهره‌ حضرت‌ مسيح‌ (ع‌ ) بر آن‌ نقش‌ بسته‌ ،در كليساي‌ «سنت‌ ويكتوريا» موجود است‌ وهمچنين‌ پارچه‌اي‌ كه‌ نقش‌ فيل‌ بر آن‌ بافته‌ شده‌ ،در خزانه‌ كليساي‌ بزرگ‌ «سانس‌» نگهداري‌ مي‌ شود. بافت‌ پارچه‌هايي‌ كه‌ درمتن‌ و نقوش‌ آنها، نخهاي‌ گلابتون‌ به‌ كار گرفته‌ شده‌ بنا به‌ روايات‌ تاريخي‌ به‌ دو هزار سال‌ پيش‌ مي‌ رسد .«هردودت‌ » مورخ‌ مشهور يوناني‌ نوشته‌ است‌ :
    روميان‌ به‌ خاطر زيبائي‌ واشتهار زربفت‌هاي‌ سنتي‌ ايران‌ همه‌ ساله‌ مبالغ‌ هنگفتي‌ مي‌پرداختند . فيلوسترات‌ نيز گفته‌ ست‌ :«اشكانيان‌ ،خانه‌ هاي‌ خودرا با پرده‌هاي‌ زري‌ يراق‌ دار كه‌ از پولكهاي‌ نقره‌ و نقوش‌ زرين‌ ،تزئين‌ شده‌ بود ،مي‌ آراستند.» نقوش‌ پارچه‌ هاي‌ ساساني‌ در تناسب‌ و هماهنگي‌ طرح‌ و رنگ‌ به‌ نهايت‌ درجة‌ هنري‌ رسيده‌ بود. تركيبات‌ نقوش‌ ساساني‌، برگرفته‌ از مرغ‌ و پرندگان‌ ،جانوران‌ و شكارگاه‌ و سواران‌ و طرحهاي‌ تجريدي‌ و انتزاعي‌ بود. از قرون‌ چهارم‌ ميلادي‌ ،قطعاتي‌ از زريهاي‌ ايراني‌ در موزه‌ «ليون‌ » فرانسه‌ ،لندن‌ ،واشنگتن‌ ،ارميتاژ و... نگهداري‌ مي‌شود و نمودار عظمت‌ و اعتبار اين‌ هنر سنتي‌ در ايران‌ كهن‌ است‌ . بعد ازساسانيان‌ ،به‌ علت‌ حرمت‌ بهره‌ گيري‌ از طلا براي‌ مردان‌ ،مدتي‌ نسبتا" دراز، بافت‌ پارچه‌هاي‌ زري‌ به‌ تعويق‌ افتاد تا اينكه‌ بافتن‌ پارچه‌هاي‌ زري‌ ،در دوره‌ سلجوقيان‌ رونق‌ يافت‌ .در دوره‌هاي‌ اسلامي‌ ،نقوش‌ حيوانات‌ وپرندگان‌ نظير شير ،عنقا و عقاب‌ كه‌ زربفت‌ شده‌اند و در متن‌ پارچه‌ها ،جلال‌ و شكوهي‌ داشتند از پيشرفت‌ تكنيك‌ پارچه‌ بافي‌ درعصر سلجوقيان‌ است‌ . طرحهاي‌ شقايق‌ و نيلوفر آبي‌ نيز از عناصر تزئيني‌ در بافت‌ پارچه‌ هاي‌ اين‌ دوره‌ است‌ . در دوره‌هاي‌ بعد ،تدريجا"طرحهاي‌ تازه‌اي‌ به‌ ابتكار طراحان‌ و بافندگان‌ ايران‌ به‌ منّصه‌ ظهور رسيد ودر هويتي‌ مستقل‌ ، دوره‌ معتبر و اصيل‌ نساجي‌ صفويه‌ را بنيان‌ نهاد. اما پيش‌ از آن‌ يعني‌ در عصر مغول‌ ،سالهاي‌ فراموشي‌ نساجي‌ ايران‌ بود و زري‌ بافان‌ از بيم‌ مرگ‌ ، متواري‌ شده‌ و در خفا مي‌زيستند . دوره‌ طلايي‌ بافندگي‌ از عصر صفويه‌ آغاز مي‌شود .پارچه‌هاي‌ ابريشمي‌ صوفيه‌ سه‌ گونه‌ است‌ : 1ـ حريرساده‌ 2ـ ابريشم‌ زربفت‌ 3ـ مخمل‌ ابريشمي‌ اين‌ پارچه‌ ها، براي‌ تن‌ پوش‌ اعيان‌ ،امرا و شاهان‌ و درباريان‌ به‌ كار مي‌رفت‌ . تزئين‌ پارچه‌هاي‌ ياد شده‌ عبارت‌ بوداز اشكال‌ انساني‌ ،تصوير حيوانات‌ و پرندگان‌ وگل‌ و گياه‌ و گاهي‌ نيز تصاوير داستانهاي‌ رزمي‌ و بزمي‌ برآن‌ها نقش‌ بسته‌ است‌ . مثلا"درموزه‌ «كوپريونيون‌ » دو قطعه‌ پارچه‌ ابريشمي‌ را مي‌بينيم‌ كه‌ روي‌ آنها، منظره‌اي‌ از داستان‌ ليلي‌ ومجنون‌ ديده‌ مي‌شود. درزمان‌ شاه‌ عباس‌ دوم‌ ،بافت‌ پارچه‌هاي‌ ارزشمند زربفت‌ و مخمل‌ زري‌ ،بادقت‌ و مهارت‌ ادامه‌ داشت‌ و باقطعاتي‌ از آنها نام‌ بافنده‌ آن‌ كه‌ «غياث‌ » بود نقش‌ بسته‌ است‌ .در موزه‌ «متروپوليتن‌ »دو قطعه‌ كوچك‌ پارچه‌ ابريشمي‌ تاريخدار ،اززمان‌ شاه‌ عباس‌ موجود است‌ كه‌ روي‌ آنها نام‌ بافنده‌ شاه‌ حسين‌ و تاريخ‌ 1008 ه.ق‌ ( 1588 م‌ )نقش‌ بسته‌ است‌ . نساجان‌ و بافندگان‌ مشهور اين‌ عهد ،عبارت‌ بودند از غياث‌ ،عبدالله‌ ،ابن‌ محمد،معزالدين‌ ،ابن‌ غياث‌ وعيسي‌ عباسي‌ . در عصر شاه‌ عباس‌ از هنرمندان‌ زري‌ باف‌ خواسته‌ شد كه‌ به‌ منظور زنده‌ كردن‌ اين‌ هنر قديمي‌ به‌ اصفهان‌ كوچ‌ كنند .دراين‌ دوره‌ ،علاوه‌ بر اصفهان‌ ،يزد وكاشان‌ نيز جايگاه‌ بافت‌ زري‌ درايران‌ بود. از قرن‌ 16 تا قرون‌ 17 و 18 م‌ بافت‌ پارچه‌ هاي‌ زربفت‌ وابريشمي‌ كاهش‌ يافت‌ وگلدوزي‌ قلمكار وانواع‌ سوزندوزيها ، جايگزين‌ اين‌ هنر سنتي‌ شد . زربفت‌ ومخمل‌ زري‌ ،درمسير تاريخي‌ خود،نظر هنرمندان‌ زري‌ باف‌ عصر قاجار رانيز به‌ خود معطوف‌ داشت‌ وكم‌ وبيش‌ اين‌ هنر سنتي‌ ،سينه‌ به‌ سينه‌ حفظ‌ شد و در گذشته‌ نيز به‌ عنوان‌ بافته‌ زينتي‌ ،رويه‌ مبل‌ دربار ، لباس‌ تشريفات‌ و پرده‌هاي‌ تالارهاي‌ عام‌ و خاص‌ به‌ شمار مي‌ رفت‌ . كارگاه‌ كنوني‌ زري‌ بافي‌ سازمان‌ ميراث‌ فرهنگي‌ كشور در سال‌ 1931 به‌ اهتمام‌ «استاد حسين‌ طاهرزاده‌ بهزاد تبريزي‌» بنيان‌ نهاده‌ شد واز هنرمندان‌ برجسته‌ زري‌ بافي‌ آن‌ روز ايران‌ ،از جمله‌ «استاد حبيب‌ ا... طريقي‌ »و فرزند هنرمندش‌ «استاد محمد طريقي‌ »به‌ كار دعوت‌ شد و هنرمندان‌ كنوني‌ ،دست‌ پروردگان‌ خاندان‌ طريقي‌ هستند . اكنون‌ در كارگاه‌ زري‌ بافي‌ سازمان‌ ميراث‌ فرهنگي‌ كشور در تهران‌ و هنرستان‌ هنرهاي‌ زيباي‌ اصفهان‌ وميراث‌ فرهنگي‌ كاشان‌ ،نمونه‌هاي‌ جالبي‌ از انواع‌ زري‌ و مخمل‌ بافته‌ مي‌شود كه‌ پاره‌اي‌ از آنها از نظر رنگ‌ و طرح‌ ،با بهترين‌ دست‌ بافت‌ هاي‌ اين‌ هنر سنتي‌ در گذشته‌ برابري‌ مي‌ كند . پايه‌ هاي‌ طراحي‌ نقوش‌ زري‌ ،اگر چه‌ به‌ تركيبات‌ هنري‌ كلاسيك‌ آن‌ استوار است‌ ،ولي‌ ايجاد نقوش‌ وطرح‌ آن‌، مانند ساير هنرهاي‌ ايراني‌ ،خواص‌ شكل‌ پذيري‌ وتركيبات‌ نوين‌ دارد. استادان‌ مرحوم‌ طريقي‌ ،مرحوم‌ حاج‌ حسين‌ اسلاميان‌ ، محمودفرشچيان‌ ،عنايت‌ ا... منجدب‌ و ديگران‌ با اندك‌ تغيير در ظاهر و ياافزودن‌ و كاستن‌ يك‌ عنصر تزييني‌ ،اشكال‌ ويژه‌اي‌ را كه‌ گوياي‌ آفرينش‌ طرحي‌ نوين‌ است‌ ،ابداع‌ كرده‌اند . زري‌ ،با دستگاههاي‌ كهن‌ «دستوري‌ » و «ژاكارد » بافته‌ مي‌ شود.مواد اوليه‌ زري‌ كه‌ ابريشم‌ و گلابتون‌ است‌ ، هنوز هم‌ در غناي‌ اين‌ هنر،نقش‌ اساسي‌ دارد. رنگرزي‌ ابريشم‌هايي‌ كه‌ در زري‌ بافي‌ كاربرد دارد،با رنگهاي‌ طبيعي‌ انجام‌ مي‌گيرد و به‌ همين‌ جهت‌ از ارزش‌ فراواني‌ برخوردار است. اين‌ رنگها،ساليان‌ متمادي‌ ثابت‌ وپايدار مي‌مانند . روي‌هاي‌ بافت‌ زري‌ به‌ صورت‌ لپه‌ باف‌ ،دارايي‌ واطلسي‌ و... است‌ و طرحها ونقشهاي‌ رايج‌ امروز ،بته‌ جقه‌اي‌ ،اسليمي‌ ، اسليمي‌ ماري‌ ،اسليمي‌ درهم‌ ،گلهاي‌ افشان‌ ،شكارگاه‌ ،بزم‌ ،رزم‌ ،مناظر وحيوانات‌ ،خط‌ وخوشنويسي‌ و.. است‌ ،نقشهاي‌ تجريدي‌ در زريهاي‌ امروز،كمتر يافت‌ مي‌ شود. امكانات‌ تكنيكي‌ ،امروزه‌ سبب‌ سرعت‌ بافت‌ ودقت‌ در نقشبندي‌ ونقش‌ اندازي‌ شده‌ و مواد اوليه‌ نيز مرغوبتر از گذشته‌ شده‌ است. البته‌ اين‌ تغييرات‌ بر اساس‌ مطالعات‌ و بررسي‌ آثار گذشتكان‌ به‌ دست‌ آمده‌ است‌. امروزه‌ زري‌ بافي‌ در جايگاهي‌ ويژه‌اي‌ قرار دارد و آثاري‌ كه‌ به‌ موزه‌ها و نمايشگاههاي‌ راه‌ مي‌يابند .چشم‌ تماشاگران‌ را خيره‌ مي‌ سازند.
    
    مواد و مصالح رودوزي هاي ايران
    مواد اوليه مورد مصرف اين رشته به چهار دسته كلي تقسيم مي شوند كه عبارت انداز:
    1-پارچه
    2- نخ
    3- سوزن
    4- ساير مواد كمكي ديگر .
     پارچه :
    پارچه هايي كه براي تهيه انواع رودوزي ها ي ايراني مورد استفاده قرار مي گرفت درست به تعداد انواع رودوزيهاي ايراني متنوع بود . به عبارت ديگر هر يك از رودوزي ها بر روي پارچه خاصي انجام مي شد . اين پارچه ها كه استفاده از آنها نيز عموميت يافته عبارت است از :
    پارچه كتان
    از گياه يك ساله كتان كه از خانواده گياهان لينيوم linium ميباشد براي تهيه الياف مورد مصرف در صنعت نساجي استفاده مي شده است .
    پارچه زربفت
    پارچه زري با الياف زرين و سيمين يكي ديگر از انواع پارچه هايي بود كه براي رودوزي هاي ايراني مورد استفاده قرار مي گرفت كه آثار كشف شده در تپه حصار توسط دكتر اريك اشميد مربوط به پنج هزار سال قبل و باز يافته هاي ديگر مربوط به سال هاي 2500 تا 26700 قبل از ميلاد مويد نظر فوق مي باشد .
    پارچه هاي ابريشمين
    ابريشم رشته اي نازك با طول كافي و پروتئيني كه بر اثر انجماد موادي كه كرم ابريشم ترشح مي كند به دست مي آيد و از دوفيلامنت موازي كه توسط ماده چسبناكي به نام صمغ به يكديگر چسبيده اند تشكيل شده است .
    پشم
    پارچه پشمين يكي ديگر از پارچه هاي مورد استفاده در رودوزي هاي ايراني است كه قدمتي طولاني و تاريخي همرمان با آغاز ريسندگي و بافندگي دارد . پارچه پشمي يكي از مهمترين پارچه هاي مورد استفاده در رودوزيها ي ايراني به شمار مي رود .
    پارچه پنبه اي
    يكي ديگر از پارچه هاي زمينه سوزن دوزي ها پارچه هاي پنبه اي است كه از 1500 يال قبل از ميلاد براي دوخت و دوز ها مورد استفاده قرار مي گرفت ولي اين پارچه ها با توجه به دوام كمترش نسبت به ساير پارچه ها خيلي مورد علاقه سوزندوزان قرار نگرفت .
    نخ
     نخ ها ي مصرفي سوزن دوزان ايراني شامل انواع زير بوده است :
    نخ ابريشمي
    ابريشم به واسطه نرمي ، شفافيت ، ظرافت و استحكام فوق العاده اي كه دارا است يكي از معروف ترين و ارزنده ترين نخ هاي مورد مصرف در بعضي از رشته هاي سوزن دوز ي مي باشد كه به دو صورت عمامه و يا كلاف در بازار عرضه مي شود . كلاف هاي ابريشمي به صورت نخ هاي دمسه ( DMC) در بازار در دسترس سوزن دوزان قرار مي گيرد.
    نخ پشم
     پشم يكي از اليافي است كه مانند مو و كرك از پروتئين مخصوصي به نام كراتين كه به علت دارا بودن مقدار زيادي گوگرد از ساير پروتئين ها متمايز مي باشد تشگيل شده است كه اين الياف به صورت كلاف كاموا و يا به صورت الياف خام در بازار عرضه مي شود .
    الياف مصنوعي
     به موازات تهيه الياف مصنوعي جهت بافي پارچه كار خانه هاي تهيه نخ ها ي گلدوزي نيز از الياف مصنوعي مانند نايلون و غيره استفاده كرده و نخ هاي گوناگون به بازار عرضه مي دارند .
    گلابتون
    نخ گلابتون تاري است كه در زري دوزي ، زر بافي ، گلابتون دوزي و ده يك دوزي به كار مي رود . مغز آن ابريشم است و بر گرد آن رشته هاي نازكي از نقره آميخته با طلا مي پيچند . معمولا مقدار طلا در اين رشته دو تا سه درصد است .
    نخ نقده
    شكل اين نخ به صورت نواري پهن يا كم عرض مي باشد كه فاقد مغزي ابريشمي است . از اين نوع نخ براي نقده دوزي ، خوس دوزي ، يراق دوزي و گاهي براي زغره دوزي استفاده مي شود .
    نخ مليله
     يكي از انواع نخ هاي فلزي نخ مليله مي باشد نخي است كه طلايي و نقره اي و بدون مغزي كه نحوه تابيدن آن به صورت فنري بوده و حالت ارتجاعي دارد . از اين نخ براي مليله دوزي و زغره دوزي استفاده مي شود .
    نخ سرمه
     نمونه ديگري از نخ هاي فلزي سرمه است . سرمه نخ طلائي يا نقره اي بي مغزي است كه بدين صورت تابيده مي شود .
    الف – سرمه لوله اي
    ب- سرمه بلرسانت
    ج- سرمه الماسي
    سوزن :
    سوزن در انواع مختلف يافت مي شود . به طور كلي سوزن نبايد قابل انعطاف باشد. هر مدل سوزن جهت دوخت به خصوصي ساخته شده است . زماني كه انواع سوزن ها را بشناسيم خواهيم توانست كار را سريع تر و صحيح تر به پايان برسانيم . انواع معروف سوزن ها عبارت اند از :
    سوزن شارپ(Sharp) :
    اين نوع سوزن داراي نوك بسيار تيز مي باشد . به طور كلي انواع سوزن هاي شارپ داراي طول متوسط است و چون در اندازه هاي مختلف ساخته مي شود ، در خياطي مورد استفاده فراوان دارد .
    سوزن بيتوين (Between) :
    اين نوع سوزن داراي طول متوسط است و براي دوخت پارچه هايي با ضخامت زياد و همچنين ضخامت متوسط به كار مي رود .
    سوزن كرول(Crewel):
    اين نوع سوزن مختص گل دوزي است . بايد توجه داشته باشيم كه جهت دوختن با نخ ضخيم يا نخ چند لا سوزني به كار ببريم كه داراي سوراخ درشت تر باشدتا نخ به راحتي از پارچه خارج شود.
    سوزن چنايل ( Chenille ) :
     اين نوع سوزن براي گلدوزي روي پارچه هاي ضخيم و درشت بافت به كار مي رود .
    سوزن دارنينگ ( Darning) :
    اين نوع سوزن داراي طول زياد است . به همين جهت براي دوخت هاي درشت از آن استفاده مي شود .
    سوزن تاپستري ( Tapestry ) :
    از اين سوزن جهت دوخت تاپستري روي تور هاي درشت شماره دوزي استفاده مي كنند . به جهت آنكه نوك سوزن گرد و نرم مي باشد پركردن سوراخ هاي تور توسط آن آسان خواهد بود و خراش به دست وارد نخواهد كرد .
    سوزن رفو :
    اين سوزن چون طول بلندي دارد بيشتر در كار هايي كه دوخت درشت دارند استفاده مي شوند . از اين سوزن براي دوخت الياف پشم و كانوا مي توانيد استفاده كنيد .
    سوزن منجوق دوزي ( Deading):
    اين سوزن بسيار نازك و ظريف است به طوريكه عبور آن از داخل دانه هاي منجوق بسيار راحت انجام مي گردد.
    مواد كمكي ديگر براي سوزندوزي
    انگشتانه :
    يكي از وسائلي كه هم در سوزن دوزي و هم در خياطي به كار مي رود انگشتانه است . انگشتانه يك وسيله بسيار لازم و ضروري است . انگشتانه مي بايستي هيچ گونه فشاري را بر انگشت وارد نساخته و كاملا متناسب با انگشت سوم دست باشد.
    قيچي :
    براي برش پارچه بايد از قيچي تيز با اندازه متوسط استفاده نمود و جهت سوراخ كردن پارچه و چيدن سر و انتهاي نخ ها قيچي كوچك مورد نياز است .
    كار گاه گلدوزي :
    يكي از اساسي ترين وسائل سوزن دوزي ها كار گاه مي باشد كه معمولا به دو نوع گرد و مستطيل ديده مي شود.از نوع گرد آن معمولابراي كار هاي كوچك و ظريف استفاده مي گردد و نوع مستطيل آن براي كآرهاي بزرگ .
    رنگرزي و چاپ هاي سنتي:
    کليه فرآورده هايي که بوسيله قلم مو, قالب و شابلون, رنگ آميزي مي شود و پذيراي نقش مي شود جزو چاپ هاي سنتي به حساب مي آيند. البته در آذربايجان غربي عمدتاً در زمينه رنگرزي فعاليت مي شود.
    رودوزي:
    رودوزي هاي استان عمدتاً در زمينه «ممقان دوزي» انجام مي شود. اين هنر- صنعت که توليدش در انحصار زنان و دختران خانه دار است. مواد اولية مورد نيار نخ ابريشم رنگين پارچه است. بيشتر محصولات اين رشته در تهيه کلاه است. البته در حال حاضر زيرليواني, کمربند, کفش, جليقه, روميزي نيز تهيه مي شود.
    اين رشته از سوزندوزي از بخش هايي است که طي آن زمينه اساسي پارچه را از بخيه مي پوشانند و زمينه تازه اي از نقش و نگار ايجاد مي شود. طرحهاي سوزندوزي عمدتاً ذهني و ملهم از برداشت هاي شخصي هنرمند است.
    
    آخرين کلام:
    
    سير تكاملي هنر ايراني را در ريشه حوادث تاريخي اين كشور مي توان يافت. بنظر مي رسد كه آب و هواي متفاوت ايران اثر خود را بر ساكنان اوليه اين سرزمين در پيدايش هنرهاي گوناگون در دوره ها تاريخي گوناگون داشته است. كوهها , صحراها و پديده طبيعي ايران هستند كه از ميان آنها دسته هاي هنري گوناگون زمانهاي قديم به پا خواسته اند .
    
    همه براي پاسداشت يگانه هنرهاي ايران زمين تلاش خواهيم کرد...
    منابع:
    
    پژوهشگاه اطلاعات مدارک علمي ايران
    فرهنگ جامع فرش يادواره ( دانشنامه ايران)احمد دانشگر،سازمان چاپ گلشهر،تهران چاپ اول 1376
    شناختي بر قالي ". دوره12، ش142و143 (مرداد و شهريور53).
    مختصري درباره رو دوزي ها در ايران و جهان/ رشد آموزش هنر/ بهار 1385 شماره 6 /حسين ياوري/ استاد دانشگاه عضو فرهنگستان فرهنگ هنر
    مرکز اسناد مدارک سازمان ميراث فرهنگي
    
    باسپاس فراوان از:
    معاونت محترم صنايع دستي استان آذربايجان غربي
    روابط عمومي سازمان ميراث فرهنگي ،صنايع دستي وگردشگري استان آذربايجان غربي
    با تشکرازهمکاري صميمانه مرکز فرش استان آذربايجان غربي
    با تشکر از همکاري روابط عمومي سازمان بازرگاني استان آذربايجانغربي
    مرکز فرش استان آذربايجان شرقي
    ------------------
    مجتبي وحيد دوست/آذربايجان غربي –اروميه
    2/4/1387

2002-2008 © Persian Hand woven Carpet Association In Japan - All Rights Reserved

نمایشگاه ها و سمینارهای های فرش دستبافت ايران


نمایشگاه ها و سمینارهای های فرش دستبافت ايران