
|
|
2006 © Persian Hand woven Carpet Association - All Rights Reserved
-----> تاريخ بلبلي ! |
84/6/25 - کارپتور
توضيح: مطلبي را که ميخوانيد نگاه طنزي است بر موضوع فرش دستباف و مسائل پيرامون آن. بديهي است که با توجه به نوع نگاه نويسنده و بيان طنزآلود، اين مقاله قصد قضاوت درباره موضوعات مطرح شده را ندارد. :::: تاريخ بلبلي! ::::
سيري در کيفيت اخبار و اطوار و وقايع اتفاقيه فرش نگارنده: ميرزا ابوعلي الطهراني متخلص به بلبل! mirzaabuali@yahoo.com اول دفتر بنام رب رحيم باب اول: مقدمات قافله روندگان، چون بساط منزل فاني برچيدند و به ديار باقي شتافتند، از پس خويش آتشي برجاي گذاردند مر آينده گان را که کار خويش بدان آتش که آنان ساختندي راست گردانند و ياد از گذشتگان را از بهر طلب فضيلت سه پنج فرصت خود عبرت کنند. و بکوشند تا چيزي در خور به کف آرند و آن کيميا براي آينده گان که مي آيند بر جاي نهند. ميراثي. که در خورد شآن و مرتبت ايشان و گذشتگان باشد. اگر آنان که آمدند حقيقت اعمال و اخلاق کسان که شدند را فهم کردند که فبهالمراد و المطلوب . که توفيقات عديده و نعمات کثيره دنيا و آخرت نصيب ايشان شدي و اگر معاذ الله نديدند، که نقمت و محنت در اين سراي فاني وبال آنان گردد. نعوذ بالله. نگارش ماوقع و آنچه بود گذشته گان، فوائد بيشمار است مر آيندگان را که اهم مهمات آن، يافتن راه از چاه بدي و درک فضيلت و حکمت مهر و ماه، در امر خلقت. که خداي عزوجل فرمايد: هل يستوي الذين يعلمون و الذين لايعلمون. فلذا ثبت و ضبط وقايع امروز ما را فوائد در پي آرد، بيشمار. و مر آيندگان را خوشنود سازد بدان کردارهاي نيکو که ما کرديم و راه ها که به ثواب ما رفتيم. بحول الله و قوته. از آن جهت بر آن شدم تا بنگارم تاريخ اين همهمه و وقايع اين معرکه را که تار و پود فرش مملکت بدان بر آمده است. و از آن سبب که هيچش از اين همه بر عقل و خرد استوار نبودي، هر چه بيش تر نگريستم کمتر فهميدم که تدبير و سياسات اين فقره بر چه اساس و ريشه کردندي! بيش از آن که از اين مطاع آينده گان را نصيبي باشد از تفاخرو مباهات، اسباب تفرج و مطايبت ايشان فراهم آورده ايم، بدانچه ما کرديم، عاقلانه!! و ايشان بر آن بخندند عاقلانه تر. و از ما به نيکي! ياد کنند و از آتش ادعيه و اوراد خويش نورها!! به قبر امثال من بتابانند: که خدايت بيامرزد! که اگر نکرده بودي آنچه را کردي از براي ما بهتر ميبود و ما را ناگزيري، به پيمودن ره به قهقرا تا آنجا که تو آغاز کردي، عاقبت کار نمي اوفتاد! و اما بعد. مردمان تا بدانجا که خاطر خطير تاريخ گواهي داده است فرشهاي زيبنده و تافته ها و بافته هاي ارزنده اي ساختند که در کمال فقرت و کاستي هاي صنايع و آلات دوران خويش، تا به امروز کس عيب بر آن نتوانستي يافتن. که کار ايشان بدون ارادت و ايمان به آخرت و همت از براي معاش بر اساس حلت و حرمت نبودي و رضاي خلق و خداي عزوجل را بر خويش واجب و غش و ريا در معاملت را موجب تضييع مال و جان و دنيا و آخرت دانستندي. دانستني. و مشهور عالميان است اعمال ايشان که بر اين قوائد کافي و اين ادله صافي استوار بوده است. چونان که آنچه آنان پرداختند و ساختند زينت است موزه جات عالم را و اسباب مباهات است بشر را. في الجمله. تا بدانجا که کار بر دستان ما به امانت سپردند و ميراث بر جاي گذارده، رفتند راهي را که ناگزير رفتني است از براي همه کس. از آنهمه جلال و منزلت، ميراثي عظيم بر جاي ماند و ميراث داران که من و توئيم... بر سفره فکرت و حکمت و همت ايشان نشستيم بحرص و آز و خورديم آنچه در بساط بود به روش ميراث خواري فرهنگي! و همت گذشتگان که عدد و مقداري بر آن متصور نبود، به اندک زر و ديناري معاوضه و معامله کرديم تا آنجا که في الحال آثار گذشتگان از پدران ما تحت الحفظ موزه جات ساير ممالک است، به نشان فرهنگ بشري. و آنچه ما را در کف باقي است مجموعه بزرگ و نادره اي از دو سه پوده بافي و خامه هاي رنگ ريا کرده. و مصنوعات معوجه و متروده تا جائيکه لاجرم هيچ حماري بازار بين الممالک را باقي نمانده که از شدت حماقت با ما از در معاملت بر آمده و بخرد آنچه نه خر است اگر نخرد!! علماي اقتصاد و تجار پريشان و بافنده فغان بر آمده و طراح بينوا و تابنده و ريسنده و عدل بند و حمال و جميع کاسبان و ذينفعان گردآمدند به تشويش، و عقل ها تجميع و جلسات چاره انديشي تحميل کردند که : چه بايد کرد از براي برون رفت از اين مصيبت عظما!! و اگر چه ايشان سايه يکدگر به صد تير پيدا و پنهان ميزدندي، لکن در اين مهم به هيئت رفيقان و هم بندان، متفق گرديدند . در اول قدم، هر يک ورود ضربت و مصيبت به ديگري منصوب گردانيد و خود از هرچه کاستي و قصور مبرا دانست. و اين قصه خود به دو سه سالي دوام داشته و سر ايشان بخود گرم نمودي... تا خبر آمد از وراي ممالک محروسه و از بلاد همسايه... که: چه نشسته اي که دکانها و بساط فراواني است که بر پا کردندي ايشان در بازار ممالک خارجه و رونقي دارد بازار ايشان از نام و نقش فرش ايراني .... فرياد وااسفا و وافرشنا و يا مجير خلايق بر آسمان شدي و جمله بر در و آستان دولت گرد آمدي به چه کنم؟! و هر چه بيش اين چه کنم سئوال کردي، کمتر جواب از اندرون شنودي! رندي گفت: بدان روز که شمايان ايشان را به ناداني امورات مترود کردي و به صد حيلت و فن، معيوب خواندي و علم و تجربت اگر داشتي! پنهان نگاه داشتي از خوف استکمال دانش دولتيان، خود امروز نديده بودي! که آشفته بر دري ميکوبي که مفتوح بودي و خود آن بسته گرداندي!! و فرياد ميکني در طلب گوش شنوائي که از اندرون جوابت گويد دانسته و حکيمانه! حال که خود مدام در تلاش بودي تا همهمه سازي عظيم که وي پنبه وارداتي در گوش هوش خود کند و نشنود آنچه را بر نامحرمان!! صواب نميديدي. حال چگونه طلب جواب کني از کس که خود پنبه ها به حيلت در گوش وي کردي. ساليان! عاقبت کار، کار کسان ز اهل فرش بدست احدي از دولتيان راست اوفتاد، ممدلي نامي! مشهور به تپل!! و وي جمله مصائب را بدخالت دولت در امور جاريه منصوب دانست و اين بيش تر کسان را خوش آمد از غير دولتيان. و تير ها ساختند از براي ناکار کردنش گروهي از دولتيان. بدين بهانت که اين خود دسيسه خارجيه از بهر تعطيل امور اقتصاديه ملک و مملکت باشد که وي بدان مامور آمدي. و وي البته مزيد بر اين تعطيل ماندن معيشت بافندگان و نسبت فقر ايشان به فربهي جمعي از فرقه صادرتچيان را از نتايج مفيده دخالت حکومت در امور جاريه دانست و به شرطها و شروطها و جانبداري و تامين معيشت بافنده من شروطها، قبول خدمت اجباريه کرده و خود خوانده بيرق مجاهدت در راه مساعدت و تسهيل کسب و معيشت دست اندرکاران نموده و بکرد آنچه کرد. کردني! اول قدم آنکه هرچه در توان داشت مصروف جذب و جلب مخبران و نگارندگان دستگاههاي اخبار جمعيه و روزنامجات يوميه کرد بدان سياست که دولت از ورود به اجرائيات بيرون کند و حکومت از تهمت خرابکاري و ندانم کاري مبرا گرداند. که کرد. و جمله مسائل به اهل دکان و دستک از غير دولتي وابگذارد. که کرد. و منبعد اين، درعوض اينکه ايشان حکومت به سئوال کشندي که چه کردي؟ حکومت باشد که آنان به سئوال و مخاطبت کشد که چه شد آنچه از اين خايه زرين دو زرده تقسيمات خصوصي عايد آمده خزانه را بيش تر؟. که ايضا کرد. دوم قدم، رفع و دفع بهانه بود از هرچه منصوب به حکومت بود از ناحيه خصوصيان، و اهم مهمات آن مجاهده عظيمه تجميع بود در امورات دولتي فرش و ستاندن اختيارات و امکانات و مقدورات از جمله دستگاههاي دولتي و برآوردن آن در مرکزيتي که الا تحکم و حمايت و هدايت و البته نظارت هيچ نکناد و جمله اجرائيات واگذارد به خصوصيان به عقد منعقده نا نوشته و ناگفته اي، لازم الاجرا و غير قابل فسخ و سلب کليه خيارات از خصوصيان در فسخ معاملت ولو به خيار غبن!! |
![]()
|
![]()
| صفحه اول |
| اطلاعیه های اتحاديه |
| رويدادهای فرش دستبافت |
| خبرهای فرش دستباف |
| مقاله های فرش دستباف |
| جغرافياي فرش دستباف |
| پیوند های ا تحاديه |
| نامه ها سخن می گویند |
| در باره اثحادیه |
| اساسنامه اتحاديه |
| تماس با ما |

اتحاديه فرش دستبافت ايران
در ژاپن