本文へジャンプ

از دگر کارهای عليرضا قادري
نمايشنامه کمدي چوپان فداکار !!
پوستر سومين دوره تجليل از اساتيد فرش دستباف ايران منتشر شد
کاريکاتورهاي مطبوعاتي عليرضا قادري
تاريخ بلبلي قسمت اول
تاريخ بلبلي قسمت دويم

`日本語
اتحاديه فرش دستبافت ايران
در ژاپن


متن کامل اساسنامه پیشنهادی اتحادیه فرش دستباف ایران در ژاپن

اعضاءاتحادیه فرش دستباف ایران
شرایط پذیرش عضو


تسهیلات جهت اعضاء اتحاديه فرش دست بافت ايران

2006 © Persian Hand woven Carpet Association - All Rights Reserved



-----> تاريخ بلبلي !

همچنين در اين بخش بخوانيد... قسمت دوم



84/6/25 - کارپتور
    
    توضيح: مطلبي را که ميخوانيد نگاه طنزي است بر موضوع فرش دستباف و مسائل پيرامون آن. بديهي است که با توجه به نوع نگاه نويسنده و بيان طنزآلود، اين مقاله قصد قضاوت درباره موضوعات مطرح شده را ندارد.

    
    
:::: تاريخ بلبلي! ::::
    
سيري در کيفيت اخبار و اطوار و وقايع اتفاقيه فرش
    نگارنده: ميرزا ابوعلي الطهراني متخلص به بلبل!
    mirzaabuali@yahoo.com
    
    اول دفتر بنام رب رحيم

    
    باب اول: مقدمات
    قافله روندگان، چون بساط منزل فاني برچيدند و به ديار باقي شتافتند، از پس خويش آتشي برجاي گذاردند مر آينده گان را که کار خويش بدان آتش که آنان ساختندي راست گردانند و ياد از گذشتگان را از بهر طلب فضيلت سه پنج فرصت خود عبرت کنند. و بکوشند تا چيزي در خور به کف آرند و آن کيميا براي آينده گان که مي آيند بر جاي نهند. ميراثي. که در خورد شآن و مرتبت ايشان و گذشتگان باشد.
    اگر آنان که آمدند حقيقت اعمال و اخلاق کسان که شدند را فهم کردند که فبهالمراد و المطلوب . که توفيقات عديده و نعمات کثيره دنيا و آخرت نصيب ايشان شدي و اگر معاذ الله نديدند، که نقمت و محنت در اين سراي فاني وبال آنان گردد. نعوذ بالله.
    نگارش ماوقع و آنچه بود گذشته گان، فوائد بيشمار است مر آيندگان را که اهم مهمات آن، يافتن راه از چاه بدي و درک فضيلت و حکمت مهر و ماه، در امر خلقت. که خداي عزوجل فرمايد: هل يستوي الذين يعلمون و الذين لايعلمون.
    فلذا ثبت و ضبط وقايع امروز ما را فوائد در پي آرد، بيشمار. و مر آيندگان را خوشنود سازد بدان کردارهاي نيکو که ما کرديم و راه ها که به ثواب ما رفتيم. بحول الله و قوته.
    از آن جهت بر آن شدم تا بنگارم تاريخ اين همهمه و وقايع اين معرکه را که تار و پود فرش مملکت بدان بر آمده است. و از آن سبب که هيچش از اين همه بر عقل و خرد استوار نبودي، هر چه بيش تر نگريستم کمتر فهميدم که تدبير و سياسات اين فقره بر چه اساس و ريشه کردندي! بيش از آن که از اين مطاع آينده گان را نصيبي باشد از تفاخرو مباهات، اسباب تفرج و مطايبت ايشان فراهم آورده ايم، بدانچه ما کرديم، عاقلانه!! و ايشان بر آن بخندند عاقلانه تر. و از ما به نيکي! ياد کنند و از آتش ادعيه و اوراد خويش نورها!! به قبر امثال من بتابانند: که خدايت بيامرزد! که اگر نکرده بودي آنچه را کردي از براي ما بهتر ميبود و ما را ناگزيري، به پيمودن ره به قهقرا تا آنجا که تو آغاز کردي، عاقبت کار نمي اوفتاد!
    
    و اما بعد.
    مردمان تا بدانجا که خاطر خطير تاريخ گواهي داده است فرشهاي زيبنده و تافته ها و بافته هاي ارزنده اي ساختند که در کمال فقرت و کاستي هاي صنايع و آلات دوران خويش، تا به امروز کس عيب بر آن نتوانستي يافتن. که کار ايشان بدون ارادت و ايمان به آخرت و همت از براي معاش بر اساس حلت و حرمت نبودي و رضاي خلق و خداي عزوجل را بر خويش واجب و غش و ريا در معاملت را موجب تضييع مال و جان و دنيا و آخرت دانستندي. دانستني.
    و مشهور عالميان است اعمال ايشان که بر اين قوائد کافي و اين ادله صافي استوار بوده است. چونان که آنچه آنان پرداختند و ساختند زينت است موزه جات عالم را و اسباب مباهات است بشر را. في الجمله.
    
    تا بدانجا که کار بر دستان ما به امانت سپردند و ميراث بر جاي گذارده، رفتند راهي را که ناگزير رفتني است از براي همه کس.
    از آنهمه جلال و منزلت، ميراثي عظيم بر جاي ماند و ميراث داران که من و توئيم... بر سفره فکرت و حکمت و همت ايشان نشستيم بحرص و آز و خورديم آنچه در بساط بود به روش ميراث خواري فرهنگي! و همت گذشتگان که عدد و مقداري بر آن متصور نبود، به اندک زر و ديناري معاوضه و معامله کرديم تا آنجا که في الحال آثار گذشتگان از پدران ما تحت الحفظ موزه جات ساير ممالک است، به نشان فرهنگ بشري.
    و آنچه ما را در کف باقي است مجموعه بزرگ و نادره اي از دو سه پوده بافي و خامه هاي رنگ ريا کرده. و مصنوعات معوجه و متروده تا جائيکه لاجرم هيچ حماري بازار بين الممالک را باقي نمانده که از شدت حماقت با ما از در معاملت بر آمده و بخرد آنچه نه خر است اگر نخرد!!
    
    علماي اقتصاد و تجار پريشان و بافنده فغان بر آمده و طراح بينوا و تابنده و ريسنده و عدل بند و حمال و جميع کاسبان و ذينفعان گردآمدند به تشويش، و عقل ها تجميع و جلسات چاره انديشي تحميل کردند که :
    چه بايد کرد از براي برون رفت از اين مصيبت عظما!!
    و اگر چه ايشان سايه يکدگر به صد تير پيدا و پنهان ميزدندي، لکن در اين مهم به هيئت رفيقان و هم بندان، متفق گرديدند .
    در اول قدم، هر يک ورود ضربت و مصيبت به ديگري منصوب گردانيد و خود از هرچه کاستي و قصور مبرا دانست. و اين قصه خود به دو سه سالي دوام داشته و سر ايشان بخود گرم نمودي... تا خبر آمد از وراي ممالک محروسه و از بلاد همسايه... که:
    چه نشسته اي که دکانها و بساط فراواني است که بر پا کردندي ايشان در بازار ممالک خارجه و رونقي دارد بازار ايشان از نام و نقش فرش ايراني ....
    فرياد وااسفا و وافرشنا و يا مجير خلايق بر آسمان شدي و جمله بر در و آستان دولت گرد آمدي به چه کنم؟! و هر چه بيش اين چه کنم سئوال کردي، کمتر جواب از اندرون شنودي!
    رندي گفت: بدان روز که شمايان ايشان را به ناداني امورات مترود کردي و به صد حيلت و فن، معيوب خواندي و علم و تجربت اگر داشتي! پنهان نگاه داشتي از خوف استکمال دانش دولتيان، خود امروز نديده بودي! که آشفته بر دري ميکوبي که مفتوح بودي و خود آن بسته گرداندي!! و فرياد ميکني در طلب گوش شنوائي که از اندرون جوابت گويد دانسته و حکيمانه! حال که خود مدام در تلاش بودي تا همهمه سازي عظيم که وي پنبه وارداتي در گوش هوش خود کند و نشنود آنچه را بر نامحرمان!! صواب نميديدي. حال چگونه طلب جواب کني از کس که خود پنبه ها به حيلت در گوش وي کردي. ساليان!
    
    عاقبت کار، کار کسان ز اهل فرش بدست احدي از دولتيان راست اوفتاد، ممدلي نامي! مشهور به تپل!! و وي جمله مصائب را بدخالت دولت در امور جاريه منصوب دانست و اين بيش تر کسان را خوش آمد از غير دولتيان. و تير ها ساختند از براي ناکار کردنش گروهي از دولتيان. بدين بهانت که اين خود دسيسه خارجيه از بهر تعطيل امور اقتصاديه ملک و مملکت باشد که وي بدان مامور آمدي.
    و وي البته مزيد بر اين تعطيل ماندن معيشت بافندگان و نسبت فقر ايشان به فربهي جمعي از فرقه صادرتچيان را از نتايج مفيده دخالت حکومت در امور جاريه دانست و به شرطها و شروطها و جانبداري و تامين معيشت بافنده من شروطها، قبول خدمت اجباريه کرده و خود خوانده بيرق مجاهدت در راه مساعدت و تسهيل کسب و معيشت دست اندرکاران نموده و بکرد آنچه کرد. کردني!
    اول قدم آنکه هرچه در توان داشت مصروف جذب و جلب مخبران و نگارندگان دستگاههاي اخبار جمعيه و روزنامجات يوميه کرد بدان سياست که دولت از ورود به اجرائيات بيرون کند و حکومت از تهمت خرابکاري و ندانم کاري مبرا گرداند. که کرد. و جمله مسائل به اهل دکان و دستک از غير دولتي وابگذارد. که کرد. و منبعد اين، درعوض اينکه ايشان حکومت به سئوال کشندي که چه کردي؟ حکومت باشد که آنان به سئوال و مخاطبت کشد که چه شد آنچه از اين خايه زرين دو زرده تقسيمات خصوصي عايد آمده خزانه را بيش تر؟. که ايضا کرد.
    
    دوم قدم، رفع و دفع بهانه بود از هرچه منصوب به حکومت بود از ناحيه خصوصيان، و اهم مهمات آن مجاهده عظيمه تجميع بود در امورات دولتي فرش و ستاندن اختيارات و امکانات و مقدورات از جمله دستگاههاي دولتي و برآوردن آن در مرکزيتي که الا تحکم و حمايت و هدايت و البته نظارت هيچ نکناد و جمله اجرائيات واگذارد به خصوصيان به عقد منعقده نا نوشته و ناگفته اي، لازم الاجرا و غير قابل فسخ و سلب کليه خيارات از خصوصيان در فسخ معاملت ولو به خيار غبن!!

اتاق فکر فرش ايران در ژاپن


اتاق فکر فرش ايران در ژاپن

اتحادیه فرش دستباف ايران در ژاپن

اتحاديه فرش دستبافت ايران

در ژاپن

همچنين در اين بخش بخوانيد... بازگشت تماس با ما در باره اثحادیه صفحه اول