خداوند بينهايت است و لامكان و بي زمان
اما به قدر فهم تو كوچك ميشود و به قدر نياز تو
فرود ميآيد، و به قدر آرزوي تو گسترده ميشود،
و به قدر ايمان تو كارگشا ميشود،
و به قدر نخ پير زنان دوزنده باريك ميشود،
و به قدر دل اميدواران گرم ميشود... ...........
عشق ميشود محتاجانِ به عشق
را...
خداوند همه چيز ميشود همه كس را..
به شرط اعتقاد؛ به شرط پاكي دل
؛ به شرط طهارت روح؛ به شرط پرهيز از معامله
با ابليس.
بشوييد
قلبهايتان را از هر احساس ناروا! و مغزهايتان را از هر انديشه خلاف، و
زبانهايتان را از هر گفتار ِناپاك، و دستهايتان را از هر آلودگي در
بازار... و بپرهيزيد از ناجوانمرديها، ناراستيها،
نامردميها!
مگر از زندگي چه ميخواهيد،
كه در خدايي خدا يافت نميشود، كه به شيطان پناه
ميبريد؟ كه در عشق يافت نميشود، كه به نفرت پناه ميبريد؟ كه در سلامت يافت
نميشود كه به خلاف پناه ميبريد؟
قلبهايتان را از حقارت كينه تهي كنيدو با
عظمت عشق پر كنيد. زيرا كه عشق چون عقاب است. بالا ميپرد و دور... بي اعتنا به
حقيران ِ در روح. كينه چون لاشخور و كركس است. كوتاه ميپرد و سنگين. جز مردار
به هيچ چيز نميانديشد. بـراي عاشق، ناب ترين، شور است و زندگي و نشاط. براي
لاشخور،خوبترين،جسدي ست متلاشي ...
----------------------------------------------------------------
|