همچنين دیگر مقاله های قالی دستباف ایران را در اين بخش بخوانيد بازگشت تماس با ما در باره اثحادیه صفحه اول 日本語


گره فراموشي بر سرنوشت قالی




عکس از حمید رضاهلالی
آثار برگزيده دومين مسابقه عكس فرش دستباف ايران



روابط عمومی اتحادیه قالی تبربز



هنوز به قالی مي انديشم و به بافندگانش؛ بافندگاني كه روزها و شب هاي سرنوشت شان را بر سر دار مي گذرانند و انگشتان نوازشگرشان را در ريشه هاي قالي جا مي گذارند، آنها كساني هستند كه كودكي و جواني شان را به قالی گره مي زنند و آهسته آهسته بدون اين كه دريابند، آرزوهايشان را ميان تاروپودها گم مي كنند، اما سال ها بعد خميده و ناتوان تلاش مي كنند خواب قالی را بر هم زنند تا شايد قسمتي از روياهايشان را پس بگيرند، اما دريغ كه قالی اين گونه نيست رنگين ترين و درخشنده ترين روياها را مي گيرد، آن را با قداست قلب خالقانش عجين مي كند و همراه با خون دل آنان در بستري از گل هاي سرخ، زيباترين آرزوها را نقش مي زند.

روزنامه جام جم / فرشته اثني عشري


وقتي كه شاه عباس صفوي محوطه ميان چهل ستون تا ميدان شاه را پر از دارهاي قالي كرد و بهترين قالیبافان را از سراسر اين سرزمين فراخواند و آنان را پاي دارها نشاند تا با دست هاي ترك خورده شان هنر ايراني را در قالب ترنج، شكارگاه، شاه عباسي و... نقش زنند، شايد تصور نمي كرد كه قالی ايراني عمر درازتري از سلطنت او پيش رو خواهد داشت، اما از آن روزهايي كه پادشاهان صفوي نشسته بر مسند فرمانروايي طرح هاي قالي را نقش مي زدند و با وسواس بر كار قالیبافان نظارت مي كردند، سده هاي بسياري گذشته است و قالی راه هاي پرافت و خيز زيادي را طي كرده تا با نفسي بريده تني زخمي و خاك آلود به اين عصر برسد و امروز با چشماني هراسان و نگران مانند توليدكنندگان خود به آينده چشم دوخته است.
قدم به تيمچه قالی مي گذارم، اين تيمچه با قدمتي 200 ساله در بازار سنتي استان قم واقع شده و امروز يكي از كانون هاي اصلي قالی هاي ايران است؛ مكاني كه در وهله اول پرهياهو و پررونق تصور مي شود، اما وقتي به آن وارد مي شويم ناگهان يكه مي خوريم اين بناي هشت ضلعي كه مغازه ها را به صورت دايره اي در دوطبقه گردهم جمع كرده است، آرامش مردگان را دارد و مغازه ها بسته اند، اما خاموش و ساكت رهگذران اندكي را نظاره مي كنند كه بيشتر براي تجديد خاطره يا بازديد از بنايي قديمي سراغ آنها مي آيند، بنايي كه بي صدا مانند بازارقالی در حال فرو ريختن است و انگار هيچ كس در پي رسيدگي به آن نيست. قالي هاي با وقار چندهزارساله به ديوارهاي قديمي مصلوب مي شود.
آنها مي دانند كه در برابر ماشين و صنعت (فرشهاي ماشيني) وهمتايان خارجي شان تحقير مي شوند، اما هنوز مطمئن از بر حق بودن خود سكوت مي كنند. سكوتي كه معلوم نيست چه زماني شكسته خواهد شد.
جلوي مغازه اي فروشنده اي تنها نشسته و تسبيح سبزرنگش را در دست مي چرخاند، كسل است و بي حوصله به نظر مي رسد، وقتي مي پرسم اوضاع قالی چطوراست؟ عصبي جواب مي دهد: ديگر همه چيز تمام شد، قالی مرد تا پنج يا شش سال ديگر همه چيز تمام مي شود.
ـ پس چرا شما هنوز اينجا هستيد؟
ـ چاره ديگري نداريم كسي نيست كه مغازه هاي ما را بخرد، نصف اين قالی فروش ها خودشان بستند و به دنبال كاري ديگر رفتند.
درست مي گويد از دو طبقه مغازه كه كنار هم بنا شده است، مغازه هاي معدودي باز هستند كه صاحبان آنها يا وسط تيمچه با يكديگر صحبت مي كنند يا به داخل رفته اند تا خود را در برابر سرما حفاظت كنند، اما نكته بارز اين است كه همه شان خالي از مشتري است.
مي پرسم: چرا اين طوري شد؟
ـ علت هاي زيادي دارد، يكي فرش ماشيني است، مردم فرش ماشيني را مي خرند چون قيمتش كمتر است، مثلا يك خانواده براي جهاز دخترش به جاي اين كه يك قالی معمولي بخرد سه ميليون تومان، يك فرش ماشيني خوب مي خرد يك ميليون تومان، اما بزرگ ترين آسيب، نبود بازار خارجي است. قالی از اين طريق ارتزاق مي كند، ولي امروز هند و پاكستان و چين قالی هاي ايراني را كپي مي كنند و ارزان تر از ايران به كشورهاي ديگر مي فروشند بدون اين كه مرغوبيت كار ايران را داشته باشد. اين تيمچه كه امروز پرنده در آن پر نمي زند، يك زماني همين وقت ها نزديك عيد نمي شد در آن راه رفت. قالي بود كه از همه جا به اين بازار سرازير مي شد و توريست بود كه از همه جا در اين مغازه ها سرك مي كشيد.
سعي مي كنم اين تيمچه را همان طور كه او مي گويد، مجسم كنم. شب عيد نزديك است و بازار غوغاست، بافندگان قالی هاي كوچك و بزرگ يا قالي هاي كرك و پشم و ابريشم را بر شانه خود مي اندازند و به بازار مي آيند خسته راه هستند و هنوز نشاني از زمستان را با خود دارند. كفش هايشان گلي است و پشتشان از غناي هنرشان خميده، خريداران داخلي و خارجي با كنجكاوي وسط تيمچه منتظر ايستاده اند تا بافندگان، قالی ها را زمين بگذارند، آنها را بگشايند و تماشاگران را خيره طرح ها و رنگ هاي غنوده در ميان تار و پودها كنند. اين بافندگان، هنرشان و البته تندرستي شان را مي فروشند تا با پولش ماهي قرمز وسماق وسيب بخرند اما امروز اين بازار چنان خالي و بي هياهوست كه مي توان در ميان آن ايستاد و بلند فرياد كشيد؛ فريادي كه در و ديوارها براي همدردي، انعكاس آن را به عهده مي گيرند و آنقدر تكرارش مي كنند تا به يك زمزمه نامفهوم تبديل و نهايتا خاموش مي شود بدون اين كه صداي اين فرياد را كسي بشنود، چون امروز اين تيمچه چنان دورافتاده كه ديگر به چشم هيچ خريداري نمي آيد.
نسل دورمانده از اصل
از كنار مرد مي گذرم، مي توانم موزاييك ها را بشمارم، در انتهاي بازارچه در ميان اين همه تاريكي در مغازه كوچكي، نوراندكي سوسو مي زند. تا مي خواهم در را باز كنم، زني جلويم را مي گيرد ميانسال است و چروك هاي عميق صورتش به سنش نمي آيد. مي گويد: خودم پيوندي ام و شوهرم زمينگير.
پيرمردي از مغازه بيرون مي آيد و مي گويد: انجمن دوشنبه هاست بيا آنجا.
انجمن براي زن آشناست، چون ديگر چيزي نمي پرسد و مي رود.
پيرمرد مي گويد: اين زن يك زماني بافنده ماهري بود اما ديگر نمي تواند ببافد، قالی خيلي زود بافنده را فرسوده مي كند.
شما هم توليدكننده ايد، بافنده داريد؟
ـ من از 10 سالگي در بازار قالی بزرگ شدم. در شمال چهارصد دار قالي داشتم اما همه آنها را جمع كردم، ديگر كسي حاضر نيست قالی ببافد. جوان ها به دانشگاه مي روند و پيرها هم زمينگيرمي شوند، بعد هم وقتي تقاضا نباشد، عرضه هم نيست، ديگر مردم نياز چنداني به قالی ندارند، خانه ها كوچك و فرش ها ماشيني شده است.
مي گويم: به نظر شما نمي تواند دليل ركود قالی اين باشد كه قالی گران است و خيلي ها توان خريد آن را ندارند؟
ـ نه، قالی هميشه سرمايه است، به همان قيمتي كه آن را خريدي، مي تواني بفروشي اما فرش ماشيني اين طور نيست، مزيت هاي قالی را ندارد، به اين طرح ها نگاه كن و ببين كه با چه ظرافتي بافته شده است.
به قاليچه هاي ابريشمي روي ديوار نگاه مي كنم، بته جقه هاي زرشكي كه در زمينه اي كرم رنگ بافته شده است، پيرمرد به مرد ميانسال كنارش اشاره مي كند و مي گويد: اين آقا طراح اين قاليچه هاست.
از طراح مي پرسم: كشورهاي همسايه هم از طرح هاي ايران استفاده مي كنند؟
ـ آنها بيشتر از روي اين طرح ها كپي برداري مي كنند، طرح هاي قالي را فقط ايرانيان مي توانند بكشند، چون بسيار به هنر تذهيب نزديك است و تذهيب هم هنر خاص ايران است. كسي كه مي خواهد طرح قالی هاي ايراني را بزند، بايد تذهيب بداند و البته در ايران آن را ياد بگيرد اما نيازي به اين كار ندارند، چون خيلي راحت با استفاده از تكنولوژي روز مي توانند كپي بردارند ولي چون ظرافت هاي اين هنر را نمي دانند، قالی هايشان به خوبي كار ايران نمي شود.
ـ پس اوضاع كسادي قالی، دامنگيرطراحان هم شده است ؟
نكته: يك طراح قالي مي گويد: نسل امروز از قالی فاصله گرفته است نه چيزي از فوت كوزه گري مي داند نه علاقه اي به آموختن آن دارد و بيشتر توجهات به سمت تحصيلات دانشگاهي جلب شده است.
مرد در حالي كه چايي اش را مي خورد، مي گويد: ديگر كسان زيادي نمانده اند، قديمي ها كه فوت كرده اند و هم سن و سالان من هم بيشتر به تدريس يا طراحي هاي صنعتي روي آورده اند. نسل جديد هم كه علاقه اي به اين كار ندارد، حتي پسر خود من هم به اين كار وارد نمي شود؛ معتقد است زحمت زياد و درآمد كم دارد. امروز نسل جواني كه استعداد طراحي دارد، بيشتر به سمت طراحي هاي صنعتي گرايش پيدا مي كند تا طراحي هاي سنتي.

رشته هاي دانشگاهي در زمينه طراحي قالی چقدر موثر است؟
خيلي كم بخش اعظم اين كار تجربه است، دانشجوهاي باهوشي هستند كه تئوري را خوب مي دانند، اما وقتي پاي تجربه به ميان مي آيد، تبحرشان زيرسوال مي رود. ما هميشه وقتي طرح هايمان را مي كشيم، بايد بعد از بافت، آن را بازبيني كنيم تا بتوانيم اشكالاتمان را اصلاح كنيم. چون خيلي از محاسباتي كه روي كاغذ مي آيد، روي قالی تغيير مي كند.
پيرمرد كه تا به حال ساكت نشسته است، مي گويد: نسل امروز از قالی فاصله گرفته است و اين در حالي است كه الان بافندگان افغان چون در ايران بافندگي را آموزش مي بينند، خيلي خوب و بهتر از كشورهاي همسايه، آن را مي بافند، اما فكر نمي كنم كه نسل هاي بعدي ما، چيز زيادي از قالی بدانند.
با خود فكر كردم كه اگر همين طور پيش برود، شايد سال ها بعد اين سرزمين شاهد نسل هاي سرگرداني باشد كه كتاب هاي فراموش شده اي را از دورافتاده ترين نقاط كتابخانه ها بيرون مي كشند، ساعت ها به طرح هاي پيچيده اش خيره مي شوند تا شايد چيزي از رموز آن دريابند يا پاي دارهاي موريانه خورده مي نشينند، انگشتانشان را يكي پس از ديگري مي برند تا شايد بتوانند مانند مادربزرگانشان گرهي بر قالی بيندازند. آنها مي خواهند هويتشان را از دار پايين بياورند، اما نمي توانند چون هنوز حتي رجي از آن نبافته اند، اما اين سرنوشتي كه به انتظار اين نسل ها نشسته، آيا به معماري هاي اسلامي قرن ها پيش شباهت ندارد؛ معماري هايي كه جهاني را خيره كرده و اين كه اين هنر از آنِ اين سرزمين است شكي نيست، اما ما در اينجا مدام انگشت حيرت مي گزيم كه چرا چيزي از آن را به خاطر نمي آوريم؟

آرزوهايي كه بر دار مي روند
به اتحاديه مي روم، آنجا اتاق كوچكي است كه دو ميز با دو كارمند دارد، بالاي سر كارمندي نوشته شده است: «وام بافندگي تا اطلاع ثانوي بسته مي باشد.»
جمعيت بيشتر از آن كه خارج شود، داخل مي شود. پيرترها روي صندلي نشسته اند، بعضي هايشان گردن بند طبي برگردن دارند، تعدادي هم عينك هاي ذره بيني شان را جابه جا مي كنند تا تازه واردان را به جا آورند. صداي سرفه هاي ناشي از بيماري هاي ريوي در ميان همهمه ها گم مي شود، كنار يكي از آنها مي نشينم، مي پرسم: بافنده ايد؟
بله از نه سالگي قالی مي بافتم، حدود چهل سالي مي شود اما امروز ديگر چشمانم نمي بيند، به همين خاطر ديگر نمي توانم قالی ببافم، به جايش قاليچه و پشتي پايين مي آورم.
ـ چقدر درآمد داريد؟
ـ يك قاليچه را كه سه يا چهار ماهه ببافي، حدود پنجاه يا شصت هزار تومان مزد مي دهند، اما براي من بيشتر طول مي كشد. هم بيمارم هم تنهام، بچه هام پاي دار نمي نشينند، يعني اصلا بلد نيستند، به من مي گويند اين دار را جمع كن آلودگي دارد؛ اما خب مجبوريم.
دوباره محوطه را نگاه مي كنم، جمعيت دفترچه هايشان را در دست گرفته اند و به جوان ترها نشان مي دهند تا نوشته ها را برايشان بخوانند. در اين ميان، دختر جواني را مي بينم كه گوشه اي دور از صف ايستاده، چشمانش را تنگ مي كند تا نوشته آن سوي ديوار را بخواند. جلو كه مي روم، چشمانش را بازتر مي كند و سپيدي چشمانش را مي بينم كه به خون نشسته است.
مي پرسم: آمده ايد بيمه شويد؟
لبخند كمرنگي مي زند و مي گويد: نه نمي توانم، از لحاظ مالي شرايط پرداختش را ندارم آخر پنج نفريم، پنج تا بيست و چهار هزار تومان در ماه خيلي مي شود.
ـ چند وقت است كه قالی مي بافي؟
ـ هجده سال مي شود تقريبا از 10 سالگي من و خواهرانم از مادرم ياد گرفتيم، اما يك سالي است كه ديگر مادرم نمي تواند قالی ببافد و زمينگير شده است و برايمان مقدور نيست كه او را بيمه از كارافتادگي كنيم، چون سنش ب��لاتر از پنجاه سال است و بايد هزينه بيمه اين چند سال را نقد بدهيم.
ـ براي هر قالی چقدر دستمزد مي گيريد؟
ـ بستگي دارد مثلا پارسال بابت قالیي كه بافتيم، به پنج نفرمان 2 ميليون و 700 هزار تومان دستمزد دادند. اين قالی 16 ماه كار برد و 50 رنگ در آن به كار رفت. يكسره پاي دار بوديم، هر چند كه ابريشم را شب ها نمي شود بافت و سخت است اما ما مي بافتيم.
همين قالی در بازار 10 ميليون تومان معامله شد، اما قالی براي بافنده نمي ارزد. اگر مجبور نباشيم نمي بافيم. من خودم آرزو داشتم درس بخوانم، البته تا سيكل ادامه دادم، هميشه شاگرد اول كلاس بودم. رياضياتم عالي بود اما چون آنجا كه زندگي مي كنيم، دبيرستان دخترانه ندارد، درس را كنار گذاشتم دبيرستان هاي ديگر دور بود و وقتگير و البته هزينه بر.
از اتحاديه بيرون مي آيم، باد سردي مي وزد؛ بادي آنچنان سرد و خشن كه گويي انديشه نابودي در سر دارد. هنوز به قالی مي انديشم و به بافندگانش؛ بافندگاني كه روزها و شب هاي سرنوشت شان را بر سر دار مي گذرانند و انگشتان نوازشگرشان را در ريشه هاي قالي جا مي گذارند، آنها كساني هستند كه كودكي و جواني شان را به قالی گره مي زنند و آهسته آهسته بدون اين كه دريابند، آرزوهايشان را ميان تاروپودها گم مي كنند، اما سال ها بعد خميده و ناتوان تلاش مي كنند خواب قالی را بر هم زنند تا شايد قسمتي از روياهايشان را پس بگيرند، اما دريغ كه قالی اين گونه نيست رنگين ترين و درخشنده ترين روياها را مي گيرد، آن را با قداست قلب خالقانش عجين مي كند و همراه با خون دل آنان در بستري از گل هاي سرخ، زيباترين آرزوها را نقش مي زند.
اين بافندگان نه كارگران بلكه هنرمنداني هستند كه ذوقشان را از عميق ترين لايه هاي دروني بيرون مي كشند و هنرشان را بر بستر قالی چون عروسي شرقي مي نشانند، آن را شانه مي زنند و مي آرايند و بر مسند با شكوه ترين كاخ ها و موزه هاي جهان مي نشانند و پس از اطمينان از عالمگير شدن آوازه سرزمين شان به خاطر اين هنر ناب، خود زمينگير و فراموش شده در دورافتاده ترين خاطره ذهن بشري از ياد مي روند. فروشنده قالی با حالت عصبي مي گويد: ديگرهمه چيز تمام شد، قالی مرد تا 5، 6 سال ديگر همه چيز تمام مي شود.




دیگر مقاله های قالی دستباف ایرانی
  اگر قصد خريد گبه و گليم داريد
  گره فراموشي بر سرنوشت قالی - فرشته اثني عشري
  روایت گره‌های عشق بر تار و پود فرش - پریچهر پویان راد
  نکات مهم نمایشگاه بیستم فرش دستباف تهران‌ - عبدالله احراری
  در جست‌و‌جوي چهره اي مطلوب از فرش ايراني -حميد كارگر
  حال و هواي فرش ايران در تعطيلات نو
  چالش‌هاي فراروي هنر- صنعت فرش دستباف
  گپ و گفتي از جنس فرش در راديو اقتصاد
  رنگ را به رخسار فرش دستباف ایرانی بازگردانيم
  هنر تابلو فرش ايران؛ اصيل يا بي‌اصالت - گزارش ايرنا

2006 © Persian Hand woven Carpet Association portal- All Rights Reserved



سمینار و کلاسهای آموزشی پژوهشی دست اندر کاران فرش دستباف ایران در ژاپن

نمایش تصویری سمینار و کلاسهای آموزشی پژوهشی


موزه فرش های کهن ابریشم و دیگر دست بافته های ابریشمی،برای نخستین بار در ژاپن

نخستين سمینار و کارگاه آموزش عالي شناخت فرش دستباف در ژاپن با موفقیت برگزار گردید
نمایشگاه ها و سمینارهای های فرش دستباف ايران


نمایشگاه ها و سمینارهای های فرش دستباف ايران

اتاق فکر فرش ايران در ژاپن


اتاق فکر فرش ايران در ژاپن



تسهیلات جهت اعضاء اتحاديه فرش دستباف ايران



本文へジャンプ

پورتال اتحاديه فرش دستباف ايران در ژاپن

Persian Carpet Association portal in Japan

پورتال اتحاديه فرش دستباف ايران در ژاپن -Persian Carpet Association portal in Japan –ژاپن -توکیو